●—♩—♪♫♫♪—♩—●
ای سفیر عشق از تو شعر سرخی مانده بر لب
با تو برگشتم به خورشید ای به من برگشته از شب...♫♩
گرچه این پروانه سوزان پیله ی اندوهمان کرد
بارش سنگ ای برادر رفته رفته کوهمان کرد...♫♩
الوند تا به اروند ماییم و بغض در بند در اوج هم صدایی
با خون دشنه بنویس بر خاک تشنه بنویس یا مرگ یا رهایی...♫♩
من و تو پس از این غروب فاجعه دوباره میرسیم به روز واقعه
نترس از شکستن نترس از سایه ها که شام غریبان نمیماند به جا...♫♩
ای سفیر عشق از تو شعر سرخی مانده بر لب
با تو برگشتم به خورشید ای به من برگشته از شب...♫♩
گرچه این پروانه سوزان پیله ی اندوهمان کرد
بارش سنگ ای برادر رفته رفته کوهمان کرد...♫♩
الوند تا به اروند ماییم و بغض در بند در اوج هم صدایی
با خون دشنه بنویس بر خاک تشنه بنویس یا مرگ یا رهایی...♫♩
●—♩—♪♫♫♪—♩—●
دیدگاه خود را بگذارید