●—♩—♪♫♫♪—♩—●
پره حسرت پره رخوت خیابونگرده آواره
میگرده کوچهٔ غم رو،بازم با کفشای پاره
...♫♩
خیابونا رو میشناسه میگرده توی شهر تنها
یه سیگار میزنه آتیش بازم با حسرت فردا
...♫♩
وجودش سوخته از سرما میون شهر بی مردم
پِیِ یه شادی میگرده توی رویای سردرگم
...♫♩
تن خشک و خمودش رو میزاره رو همون تختی
که ساخته تخت نرمش رو به زوره درد و بدبختی
...♫♩
با آتیش خیالی و با چند تا جعبهٔ خالی
بازم میره توی رویا، یه خواب سرد و پوشالی
...♫♩
کرونا هم پره سرفه شبیه زهر یه عقرب
توی سینش زده ریشه تنش بیتاب شده از تب
...♫♩
با چشمای پر از حسرت، تو اوج درد و بی حالی
شبو صبح میکنه بازم توو پارک و نیمکت خالی
...♫♩
سرش رو با غم عشقش میزاره باز روی کولش
همون کوله که این روزا شده رفیق و همخونش...♫♩
●—♩—♪♫♫♪—♩—●
دیدگاه خود را بگذارید