●—♩—♪♫♫♪—♩—●
پای پاییز را وسط کشید و چین بر چانه داد
خاطرات زردمان را حرمت افسانه داد
...♫♩
داد دنیا در آمده از این همه دود و دروغ
شب اسیر مرد تنها و روزها شلوغ
...♫♩
قنبرک در گوشه ای گویای اوضاع من است
چرخ این جان و جوانی زیر پایم پنچر است
...♫♩
کی تو مرا بشنوی
هی تو مرا بشکنی
...♫♩
برگ میریخت از ته مانده درخت زمین
خش خش یک رفتگر تیر چراغ برق و نور
...♫♩
یک سکانس خارق العاده در یک نیمه شب
شهاد و راوی منم تنها تنها در عبود
...♫♩
در تضاد چشم با قلب
در دل آب شد قندش
...♫♩
وقتی که گفتمش رو
رفت و بست بارو بندش
...♫♩
در آن شب دلگیر و سرد صدایم زد صدایی
که آن مرد رفتگر بود پرسید سیگار داری
...♫♩
در هوای زرد من از کنج کوچه میروی
یک ترانه از خودت را پشت پایت میبری
...♫♩
پا به پای پرسه های نا تمام هر شبم
پای پاییز در میان است و صدای رفتنت
...♫♩
قنبرک در گوشه ای گویای اوضاع من است
چرخ این جان و جوانی زیر پایم پنچر است
...♫♩
کی تو مرا بشنوی
هی تو مرا بشکنی...♫♩
●—♩—♪♫♫♪—♩—●
دیدگاه خود را بگذارید